جواب نيتها

باسلام حضور تمامي دوستاني كه نيت دارن.

تقاضا ميكنم وقتي جواب نيتشون براشون عملي شد به من اعلام كنيد تا من در دفتر تحقيقم بنويسم كه آيا آن چيزي كه من بر اساس اتفاقات قبلي گفته ام درست هست يا نه.چون هدف من از اين وبلاگ كامل شدن تحقيقات هست بسيار ممنونم.

آيا واليبال ايران مي رود المپيك؟

درخصوص واليبال ايران والمپيك يكي از دوستان نيت كرده

جواب: عدد بدست اومده ۳۳۳۴۲۲۲۳۴ مي باشددوعدد نيت متشابه داشته كه هردو انجام نشده پس انجام نميشود.يعني ايران به المپيك نمي رود.

اعتماد بنفس

شما هم اعتماد به نفس خواهید داشت اگر به این نكات عمل كنید...



1. شما یك انسان كاملاً خوب هستید . افكار منفی كه درباره خود دارید ، واقعیت ندارند.

2. مدام به هدف های خود فكر كنید.

3. روی كاغذ آوردن هدف ها و برنامه های عملی رسیدن به آنها ، سریع تراز هر عامل دیگری می تواند در شما اعتماد به نفس ایجاد كند.

4. به خودتان ایمان داشته باشید . تنها ، نبض این كلام استوار می تواند تمام توانتان را به تپش درآورد.

5. آنهایی كه اعتماد به نفس دارند در مورد آنچه خواهان آن هستند فكر و صحبت می كنند و به همین دلیل آن را به دست می آورند.

6. اعتماد به نفس در دنیای بیرون با زندگی شرافتمندانه در دنیای درون آغاز می شود.

7. با وضوح كامل برای خود مشخص كنید كه چه كسی هستید و به چه چیزی پایبندید. از سازشكاری بپرهیزید.

8. هنگامی آرامش و اعتماد به نفس را تجربه خواهید كرد كه بدانید كار درست را انجام می دهید، صرف نظر از این كه به چه قیمتی تمام می شود.

9. هنگامی كه مطمئن هستید هماهنگ با والاترین ارزشهایتان زندگی می كنید، اعتماد به نفستان افزایش پیدا می كند.

10. پویایی و بازدهی انسان هایی كه دارای ارزش ها و اصول مكتوب هستند ، بیش از انسان هایی است كه فاقد آن هستند .

11. با نگاه كردن به رفتارتان ، بخصوص هنگامی كه تحت فشارهستید ، همیشه می توانید ارزش های واقعی خود را بشناسید.

12. یك دید روشن كه به وسیله یك برنامه ریزی دقیق پشتیبانی شود در شما احساس اعتماد به نفس و قدرت درونی بسیار زیادی ایجاد می كند.

13. تنها معیاری كه نشان می دهد تا چه حد چیزی را باور دارید این است كه تا چه اندازه با ثبات قدم به آن می پردازید.

14. انسان هایی كه اعتماد به نفس دارند كاملاً می دانند كه هستند و به چه اعتقاد دارند.

15. اصول زیر بنایی و پایداری را كه به آنها معتقدید مشخص كنید و اراده كنید كه مطابق با آنها زندگی كنید.

تسليت

ايام سوگواري ابا عبدالله الحسين را تسليت ميگويم

پيش بيني  

    

تعريف مال و منال مردم

عمو تعريف ميكرد روزي با يك نفر رفته بوديم مهماني  خونه يكي از دوستان كه آدم ثروتمندي بود. عمو گفت وضعيت مالي من و دوستم خوب نبود.در اتاق پذيرائي  صاحبخانه وسايل زياد وگران قيمت و شيك وجود داشت .عموگفت دوست همراه من مرتب از اون وسايل شيك  و خانه طرف كه خوب ساخته شده بود تعريف ميكرد.عموميگه به رفيقم كه درحال نظردادن درمورد وسايل صاحبخانه بود گفتم ميدوني فرق صاحبخانه با ما چيه" گفت نه .عمو گفته بوده كه من و تو فقط نشسته ايم و از مال و منال وثروت ديگران  تعريف كرده ايم و هيچي هم نشده ايم ولي اون رفته كار و تلاش كرده واينها را بدست اورده.(پس دوستان بجاي تعريف كردن از دارائي هاي ديگران برويم تلاش و كوشش كنيم تا ما هم مثل اونا شويم) .[نیشخند]

آيا ايران به جام جهاني برزيل ميرود؟

سلام دوستان خواسته بودن درخصوص رفتن تيم ملي فوتبال ايران به جام جهاني برزيل پيشگوئي كنم. نتيجه در ادامه مطلب هست:
ادامه نوشته

آيا اسرائيل و آمريكا به ايران حمله ميكنند؟

باسلام دوستان خواسته بودن درخصوص حمله اسرائيل و آمريكا به ايران پيشگوئي كنم  .دوستان ميتونن در ادامه مطلب بخونند نتيجه را.

رمز را برداشتم.عمومي شد.

ادامه نوشته

پيشگوئي درخصوص قيام مردم بحرين

سلام دوستان درخصوص قيام مردم بحرين پيشگوئي كرده ام  .ببينيد:
 
 رمز را برداشتم.


ادامه نوشته

چه  زيبا گفت مش عباس

سال ۸۲ مدير يك شركت بودم. يك بعد از ظهر كنار ۴تا از كارگران نشسته بودم وخيلي صميمي حرف ميزديم.يكي از اون كارگران يك پيرمرد دنيا ديده اي بودبه نام مش عباس.يكي از پسران مش عباس هم يك ماهي موقتا تو شركتمان كار ميكرد.(پسرش دوم راهنمائي بود ولي به پدرش گيرداده بود كه براش يا زن بگيره ويا موتورسيكلت ولي به اقتضاي سنش پدرش براش نميگرفت).يكي از كارگران جوان گفت راستي چرا خدا به بعضي ها پول زياد داده وشركت داده وماشينهاي مدل بالا.خلاصه ميگفتند چرا بعضي ها اينهمه ثروت دارن ولي ما دركارگري مانده ايم.مش عباس گفت بچه ها خدا خودش ما را خوب ميشناسه .چون اگه پول زيادي بما بده ما ظرفيتش را نداريم و ميريم باش كارهايي ميكنيم كه هم به ضررخودمان هست و هم ضرر ديگران مثلا" ميرويم خلاف ميكنيم يا آدم ميكشيم وبه اين اميد كه با پول جبران خسارتش را ميكنيم يا صدتا كارخلاف ديگه.بهمين خاطر خدا ميشاسمون كه بهمون پول زيادي نميده.البته مش عباس اين را كلي گفت .خلاصه همين مش عباس يك ماه بعدش مجبور شد براي پسرش موتورسيكلت بگيرد.بله دوستان پسرش دوهفته سوار اون موتور سيكلت نبود چون براثر بي احتياطي خودش درهنگام عبور از عرض خيابان تصادف كرد و جان سپرد.بله مش عباس چه زيبا گفت كه خدا بعضي وقتا دوستمون داره كه ثروت زيادي بهمون نميده.دوستان حواسمون باشه كه رزق و روزي را بصورت مسالمت آميز از خدا بگيريم و اگر خواستيم با زور و كلك بگيريم حسابي تنبيه امان ميكند. هميشه اون جمله مش عباس درگوشم هست.

اي خدا كمي كجش كن

سلام

ميگن در زمان قديم جواني بود كه از فقر و نداري بسختي زندگي ميگذراند.وهميشه آه وناله ميكرد وازخدا روزي ميخواست.روزي تصميم گرفت به نجف اشرف سفركند ودركنار بارگاه امام علي (ع) دست به دعا برداردوامام را واسطه قراردهد وطلب روزي كند .شبي تاصبح دعا كرد و گفت اي خدا تقدير مارا خيلي در فقر قراردادي لطفا" كمي تقديرمارا كج كن و روزي مارا بيشتر كن .صبح بلندشد رفت بازار و صدا ميزد كي ميخواد براش هيزم بچينم و بيارم .دكانداري كه وضع ماليش خوب بود گفت اي پسر بيا برو براي من هيزم بيار.پسر رفت بيابان .چند دقيقه بعد به مغازه دار خبردادن كه دوستت كه تاجرهست و ساكن ايران ،ميخواهد بيايد مهموني شما.دكاندار فوري رفت خانه و به خانمش گفت كه اسباب پذيرائي را تا مهيا كنيم.بعداز آماده كردن اسباب پذيرائي خانم گفت آقا موقعي كه مارفتيم ايران خونشون اونها يك جوان داشتن واز ما پذيرائي ميكردن وحالا زشته شما خودت پذيرائي كني.مردگفت درسته يك جوان امروز بود فرستادم هيزم بياره به همون ميگم ازشون پذيرائي كنه خلاصه تاجر اومد .درحين پذيرائي تاجرپرسيد اين جوان چيكاره شما هست.مرد و همسرش ماندن چي بگن .اجبارا گفتن داماد ما هست. گفت عروسي كردن گفتند نه.تاجرگفت خوبه تاما هستيم عروسي هم بكنند.دكانداروخانمش ماندند چيكاركنند خلاصه دكاندارگفت پسره خوبي هست اشكالي نداره دخترمون بهش ميديم.دكاندار يك خانه مرتب تهيه كرد باتمام وسايل در اختيار اون پسر قرارداد و مراسم عروسي برگزار شد .اون پسر فقير درشب عروسي در حجله دو ركعت نماز خواند و دست بلند كرد و گفت اي خدا حالا خودمون هستيما خوب كجش كرديهاااا.

پنجره ای، قاب تصویر تو خواهد شد.

 

عزیز دل!believe پنجره ای، قاب تصویر تو خواهد شد

… تو در پشت پرچین آسمانی کدام معنویت پنهان شده ای که چشم مادی هیچ کبوتر اشتیاقی نمی تواند پیدایت کند؟!

تو بر سجاده ی کدام ابر نماز می خوانی که هر بار صاعقه ای آرزوی دیدارت را به آتش می کشد؟!

تو آیینه دار تجلّی کدام صفت خداوندی که هماره در مرز میان ظهور و اختفا گام می زنی؟

تو چگونه آشکاری که دست دیدار هیچ چشمی به قامت بلند تو نمی رسد و چگونه پنهانی که همه ی وجود خبر از حضور تو می دهد؟

تو چگونه پنهانی که در سحرگاه چراغ آویخته بر افق را تو روشن می کنی و به میانه ی آسمان می کشانی و هر غروب، سوی آن را تو کم می کنی و در پشت کوه ها می نشانی؟

تو چگونه پنهانی که حیات ما مرهون تنفس توست و آسمان بر دست های تو ایستاده است و زمین با گام های تو استوار مانده است.

تو چگونه پنهانی که ما تنهایی هامان را به تو اقتدا می کنیم و در سبحه جماعتمان رشته ی مودت تو را می یابیم؟

ما از آن به تمامی پنجره ها عشق می ورزیم و بر آستانه ی همه ی درهای روبه افق سجده می بریم که روزی پنجره ای تصویر روشن تو را قاب خواهد کرد و دری پایبوس ظهور تو خواهد شد.

ما تنهایان و بی کسان عالم، بی قرار آن لحظه ایم که تو پشت به کعبه بسپاری و با بشارت آمدنت جهان را طراوت ببخشی.

(دوستاني كه مي دانند اسم نويسنده اين كيست لطفا" درنظرات بنويسند. ممنونم)

كارخدا خيلي قشنگه

 

بانام خدا

دوستان در شهريور۸۹ گفتم كه من ۵۰هزارتومان به پدرم دادم  تا اينكه در يك مراسمي بقولا" كم نياره

و آبروش حفظ بشه.دقيقا" يكسال بعد درهمان روزهاي شهريور كه من آن كار را كرده بودم بطور اتفاقي

پدرم ملكي راداشت و فروخت و۵ميليون تومان به من داد .خيلي جالبه راستي حساب كنيد خدا چند

برابر داده  ۵ميليون تقسيم بر ۵۰ هزار ميشه ۱۰۰برابر.خيلي جالبه خدا درمدت يكسال كار نيك من را ۱۰۰

برابر جبران كرده. پس چه بهتراست كه كارمان براي خدا باشد. چون ۱۰۰برابر جبران ميكنه.

توشه رمضان

باسلام محضر مبارك دوستان بازديد كننده

چند روزي از پايان ماه مبارك ميگذره .راستي در اون ماه يك سري كارهايي كه بد خوانده ميشدند را انجام نميداديم. آيا از خودمان پرسيده ايم كه اگر بد هستند و همانطور كه در ماه مبارك رمضان توانستيم انجام ندهيم ميتوانيم در طول سال هم انجام ندهيم.نكته ديگر اينكه گرسنگي و تشنگي بنظر من در ماه رمضان فقط به اين خاطر هست كه يادمان بيافتد كه روزه ايم ولي متاسفانه اكثرا" روزه داران روزه را به همين اكتفا ميكنند يعني نخوردن و نه آشاميدن.به اميد قبولي طاعات و عبادات همه دوستان .

دومین سالگرد تولد فاطمه

امروز ۲۰/۶/۹۰ دومین سالگرد فاطمه خانم هست .این روز را به دختر گلم تبریک میگویم.

طلب رزق و روزي

با سلام محضر مبارك تمامي دوستان.

يك روش هست جهت طلب رزق و روزي زياد كه من امتحان كرده ام و الحمدالله در روزيم تاثير داشته است. وآن را تقديم شما ميكنم. 

روش آن:

با خلوص نيت از روز جمعه شروع كنيد و تا ۴۱ روز و هر روز ۴۱ مرتبه سوره حمد را بخوانيد و

 بعداز ۴۱بار ۱۳ مرتبه بگوئيد:  يا مفتح فتح يا مفرج فرج يا مسبب سبب يا ميسر يسر يا مسهل

 سهل يا متم تم و حسب الله و نعم الوكيل.

ان شااله كه با انجام اين روش روزي شما فراوان گردد.موفق باشيد.

انسانها از دیدگاه دکتر علی شریعتی

دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است

آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند.

عمده آدم ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند.

مردگانی متحرک در جهان.

خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌اشان یکی است.

آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند.

 آدم های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند. شگفت انگیز ترین آدم ها.در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدم ها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید که چه حرف ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

کوزه  سر افكنده

پیرزن چینی دوکوزۀ آب داشت که آنها را به دو سر چوبی که روی دوشش می گذاشت ، آویخته بود و از این کوزه ها برای آوردن آب از جویبار استفاده می کرد. یکی از این کوزه ها ترک داشت ، در حالی که کوزه دیگر بی عیب و سالم بود و همۀ آب را در خود نگه می داشت. هر بار که زن پس از پرکردن کوزه ها ، راه دراز جویبار تا خانه را می پیمود ، آب از کوزه ای که ترک داشت چکه می کرد و زمانی که زن به خانه می رسید ، کوزه نیمه پر بود. دو سال تمام ، هر روز زن این کار را انجام می داد و همیشه کوزه ای که ترک داشت ، نیمی از آبش را در راه از دست می داد. البته کوزۀ سالم و بدون ترک خیلی به خودش می بالید. ولی بیچاره کوزۀ ترک دار از خودش خجالت می کشید . از عیبی که داشت و از این که تنها نیمی از وظیفه ای را که برایش در نظر گرفته بودند ، می توانست انجام دهد. پس از دوسال سرانجام روزی کوزۀ ترک دار در کنار جویبار به زن گفت: من از خویشتن شرمسارم . زیرا این شکافی که در پهلوی من است ، سبب نشت آب می شود و زمانی که تو به خانه می رسی ، من نیمه پر هستم. پیر زن لبخندی زد وبه کوزۀ ترک دارگفت : آیا تو به گل هائی که در این سوی راه، یعنی سوئی که تو هستی ، توجه کرده ای ؟ می بینی که در سوی دیگر راه گلی نروئیده است. من همیشه از کاستی و نقص تو آگاه بودم ، و برای همین در کنار راه تخم گل کاشتم تا هر روز که ازجویبار به خانه بر می گردم تو آنها را آب بدهی. دو سال تمام ، من از گل هائی که اینجا روئیده اند چیده ام و خانه ام را با آنها آراسته ام. اگر تو این ترک را نداشتی ، هرگز این گل ها و زیبائی آنها به خانۀ من راه نمی یافت هر یک از ما عیب ها و کاستی های خود را داریم ولی همین کاستی ها و عیب هاست که زندگی ما را دلپذیر و شیرین می سازد.

دانستنی ها و نکات مدیریت

"مردي در كنار جاده، دكه اي درست كرده بود و در آن ساندويچ مي فروخت. چون گوشش سنگين بود، راديو نداشت. چشمش هم ضعيف بود، بنابراين روزنامه هم نمي خواند. او تابلويي بالاي سر خود گذاشته بود و محاسن ساندويچ هاي خود را شرح داده بود. خودش هم كنار دكه اش مي ايستاد و مردم را به خريدن ساندويچ تشويق مي كرد و مردم هم مي خريدند. كارش بالا گرفت بنابراين كارش را وسعت بخشيد به طوري كه وقتي پسرش از مدرسه بر مي گشت به او كمك مي كرد. سپس كم كم وضع عوض شد. پسرش گفت: «پدر جان، مگر به اخبار راديو گوش نداده اي؟ اگر وضع پولي كشور به همين منوال ادامه پيدا كند كار همه خراب خواهد شد و شايد يك كسادي عمومي به وجود آيد. بايد خودت را براي اين كسادي آماده كني.» پدر با خود فكر كرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته و به اخبار راديو گوش مي دهد و روزنامه هم مي خواند، پس حتماً آنچه مي گويد صحيح است. بنابراين كمتر از گذشته، نان و گوشت سفارش مي داد و تابلوي خود را هم پايين آورد و ديگر در كنار دكه خود نمي ايستاد و مردم را به خريد ساندويچ دعوت نمي كرد. فروش او ناگهان شديداً كاهش يافت. او سپس رو به فرزند خود كرد و گفت: «پسر جان حق با توست. كسادي عمومي شروع شده است.» شرح حكايت آنتوني رابينز يك جمله بسيار خوب در اين باره دارد كه جالب است بدانيد: «انديشه هاي خود را شكل بخشيد وگرنه ديگران انديشه هاي شما را شكل مي دهند. خواسته هاي خود را عملي سازيد وگرنه ديگران براي شما برنامه ريزي مي كنند.» در واقع آن پدر داشت بهترين راه براي كاسبي را انجام مي داد اما به خاطر افكار پسرش، تصميمش را عوض كرد و افكار پسر آنقدر روي او تأثير گذاشت كه فراموش كرد كه خودش دارد باعث ورشكستگي اش مي شود و تلقين بحران مالي كشور، باعث شد كه زندگي او عوض شود. قبل از اينكه ديگران براي ما تصميماتي بگيرند كه بعد ما را پشيمان كند، كمي فكر كنيم و راه درست را انتخاب كنيم و با انتخاب يك هدف درست از زندگي لذت ببريم، چون زندگي مال ماست."

داستان سرخپوستی

اعضای قبیله سرخ پوست از رییس جدید می پرسن: «آیا زمستان سختی در پیش است؟»

رییس جوان قبیله که هیچ تجربه ای در این زمینه نداشت، جواب میده «برای احتیاط برید هیزم تهیه کنید» بعد میره به سازمان هواشناسی کشور زنگ میزنه: «آقا امسال زمستون سردی در پیشه؟»

پاسخ: «اینطور به نظر میاد»، پس رییس به مردان قبیله دستور میده که ...

بیشتر هیزم جمع کنند و برای اینکه مطمئن بشه یه بار دیگه به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «شما نظر قبلی تون رو تایید می کنید؟»

پاسخ: «صد در صد»، رییس به همه افراد قبیله دستور میده که تمام توانشون رو برای جمع آوری هیزم بیشتر صرف کنند. بعد دوباره به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «آقا شما مطمئنید که امسال زمستان سردی در پیشه؟»

پاسخ: بگذار اینطوری بگم؛ سردترین زمستان در تاریخ معاصر!

رییس: «از کجا می دونید؟»

پاسخ: «چون سرخ پوست ها دیوانه وار دارن هیزم جمع می کنن

زمین خوردن بار سوم

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد!

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.

مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.

مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند. مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد.

شیطان در ادامه توضیح می دهد:

((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.))

وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.




مشعل



مردي درعالم رويا فرشته اي راديدكه دريك دستش مشعل ودردست ديگرش سطل ابي گرفته بودودرجاده اي روشن وتاريك راه ميرفت.مردجلورفت وازفرشته پرسيد:"اين مشعل وسطل اب راكجاميبري؟"

فرشته جواب داد:"ميخواهم با اين مشعل بهشت رااتش بزنم وبااين سطل اب،اتش جهنم راخاموش كنم انوقت ببينم چه كسي واقعاخدارادوست دارد!"

راؤ

راز

دونفركه يكي خداراقبول داشت ودومي قبول نداشت،باهم به كوه رفتند.به كوهي كه خدادرانجازندگي ميكرد!دومي اين پيشنهادراداده بودتاثابت كنددرمشكلات وسختي ها،خدابه كسي كمك نميكند.

ديگري گفت:"موافقم!امامن براي ثابت كردن ايمانم مي ايم."

وقتي به قله رسيدند،شب شده بود.درتاريكي صدايي شنيدند:"سنگ هاي اطرافتان راباراسبانتان كنيدوانهاراپايين ببريد."

مرددومي گفت:"مي بيني بعدازچنين صعودي ازما ميخواهدكه بارسنگين تري راحمل كنيم.محال است كه اطاعت كنم!"

اما ديگري به دستورعمل كرد.وقتي به دامنه كوه رسيدند،هنگام طلوع بودوانوارخورشيد،سنگ هايي راكه مردمومن باخوداورده بود،روشن كرد.انهاخالص ترين الماس هابودند!!!!!!!!!!!!!

مومن گفت:"تصميمات خدامرموزند،اما هميشه به نفع ما هستند."

آخرین پنج شنبه سال 89

سلام برتمامی دوستان
امروز 26/12/89 آخرین پنج شنبه سال 89 است. اول صبح درمحل کارم نشسته ودارم کارها رامدیریت میکنم
تعدادی ارزهمکارانم مرخصی هستند تعدادی هم شنبه 28/12/89 را مرخص گرفته اند .هوا گردوغبارهست.جهان
درحال تغییرشدن است .درکشورهای عربی اکثرا" بیداری اسلامی رخ داده شده است.کشوربحرین مردمش قیام
کرده اند قیامشان رنگ وبوی انقلاب مردم ایران درسال 57  رادارد.مطمئنا" چون حرکتشان اسلامی است و مردمی
پیروز خواهند شد و این ظالمان ستمگرونوکرامریکارا نابود خواهند کرد.
دوستان ارزوی سالی پرازموفقیت برای شما دارم .به امید کامیابی همه شما درسال 90 ان شاءالله. امشب برای رفته گانمان الخصوص مادربزرگها (قلمان )فاتحه بخوانیم.

آینده نگری سال 89

سلام به تمامی دوستان

پیشا پیش حلول سال نو 1390 را به همگی شما تبریک میگویم.
عزیزانی که دوست دارند درخصوص سال 1390 آنها و یا هرپدیده دیگری اینده نگری کنم 
پیام بدند تا براشون انجام بدهم.
ضمنا" پیامهای خصوصی را جهت حفظ اسرار  نمایان نمی کنم بهمین خاطر اکثر کسانی که پیام داده
اند را نمایان نکرده ام . موفق و موید باشید.

89 , الهه

باسلام
محضر مبارک دوستان میخواهم یکی از آینده نگری های خودم را که جهت فردی محترم بنام الهه
برای سال 90 آینده نگری کرده ام را در این پست بزارم . ونتیجه آن را در سال 90 بررسی کنم . خانم
الهه در سال 1390 ان شاءاله ازدواج می کند). چون این مربوط به سال آینده می باشد نتیجه آن می
تواند خیلی جالب باشد. موفق باشید.

خداحافظی

چرا خدا حافظی این دوره زمونه تغییر کرده ؟ مثلا" فعلا" و یا تا بعد ... قابل توجه دوستان اگر کسی درخصوص حس ششم مطلبی داشت من درخدمت هستم.

خاطره

باسلام محضر دوستان خاطره ای را که برام بسیار شیرین و نوعی دلگیر کننده است را براتون تعریف میکنم. چندشب پیش سالگرد تولد دخترم بود.یک جشن کوچولو درمنزل پدرم ترتیب دادیم .وتعدادی از اقوامان و همسایگان دعوت بودن . از انجا که مرسوم هست در جشن تولد به کودک کادو داده میشود لذا پدرم که دخترم را بسیاردوست دارد و دلش میخواست بهترین هدیه را برای اون بگیر دبنابر مشکلاتی که براش پیش اومده بود بیشتر از بیست هزارتومان پول درحسابش نبود واز این موضوع من خبر داشتم.لذا به این لحاظ که احساس کردمدربین جمعیت پدرم خجالت بکشه لذا به شکلی که هیچ کس حتی خانمم متوجه نشود مبلغ پنجاه هزارتومان را به مادرم دادم گفتم بدهد به پدرم و همچنین مبلغ بیست هزارتومان هم دادم به مادرم که خودش درموقع کادو دادنبه دخترم کادو بدهند تا جلو مهمانان کم نیارند . جالب اینکه موقع کادو دادن پدرم مبلغ شصت هزارتومان کادو داد یعنی نصف پولی که دراختیارداشت را به اون مبلغ اضافه کرد و اون موقع متوجه شدم که واقعا" چقدردوست داشته به نوه اش هدیه بدهد. واین برای من لحظه ای شیرین وبیاد ماندنی شد. خدایا کمک کن تا بتوانیم قطره ای از زحمات پدرو مادرانمان را جبران کنیم.

اولین سالگرد تولد فاطمه

باسلام محضر مبارک دوستان بازدید کننده. دیروز بیست ویکم رمضان المبارک 1431 قمری اولین سالگرد قمری تولد فاطمه خانم بود. فاطمه حالا بلند میشود می ایستد و حدود چهارقدم راه میرود. چند کلمه(ممه -آب- ددی- بابا - عمو- اته) را صحبت میکند. فاطمه خانم خیلی بامزه و دوست داشتنی هست .همیشه لبخند رولب دارد و همین باعث شده که هرکس میبینش مجذوب وی میشود. ان شاءاله که خداوند سلامت دارش و دختری عفیف و باخدا شود.به امید سلامتی و عاقبت بخیری تمامی دختران.

بی  اف   معنو ی    دیگه چیه؟    bf    maanavi