آيا ايران به جام جهاني برزيل ميرود؟
آيا اسرائيل و آمريكا به ايران حمله ميكنند؟
باسلام دوستان خواسته بودن درخصوص حمله اسرائيل و آمريكا به ايران پيشگوئي كنم .دوستان ميتونن در ادامه مطلب بخونند نتيجه را.
رمز را برداشتم.عمومي شد.![]()
پيشگوئي درخصوص قيام مردم بحرين
چه زيبا گفت مش عباس
سال ۸۲ مدير يك شركت بودم. يك بعد از ظهر كنار ۴تا از كارگران نشسته بودم وخيلي صميمي حرف ميزديم.يكي از اون كارگران يك پيرمرد دنيا ديده اي بودبه نام مش عباس.يكي از پسران مش عباس هم يك ماهي موقتا تو شركتمان كار ميكرد.(پسرش دوم راهنمائي بود ولي به پدرش گيرداده بود كه براش يا زن بگيره ويا موتورسيكلت ولي به اقتضاي سنش پدرش براش نميگرفت).يكي از كارگران جوان گفت راستي چرا خدا به بعضي ها پول زياد داده وشركت داده وماشينهاي مدل بالا.خلاصه ميگفتند چرا بعضي ها اينهمه ثروت دارن ولي ما دركارگري مانده ايم.مش عباس گفت بچه ها خدا خودش ما را خوب ميشناسه .چون اگه پول زيادي بما بده ما ظرفيتش را نداريم و ميريم باش كارهايي ميكنيم كه هم به ضررخودمان هست و هم ضرر ديگران مثلا" ميرويم خلاف ميكنيم يا آدم ميكشيم وبه اين اميد كه با پول جبران خسارتش را ميكنيم يا صدتا كارخلاف ديگه.بهمين خاطر خدا ميشاسمون كه بهمون پول زيادي نميده.البته مش عباس اين را كلي گفت .خلاصه همين مش عباس يك ماه بعدش مجبور شد براي پسرش موتورسيكلت بگيرد.بله دوستان پسرش دوهفته سوار اون موتور سيكلت نبود چون براثر بي احتياطي خودش درهنگام عبور از عرض خيابان تصادف كرد و جان سپرد.بله مش عباس چه زيبا گفت كه خدا بعضي وقتا دوستمون داره كه ثروت زيادي بهمون نميده.دوستان حواسمون باشه كه رزق و روزي را بصورت مسالمت آميز از خدا بگيريم و اگر خواستيم با زور و كلك بگيريم حسابي تنبيه امان ميكند. هميشه اون جمله مش عباس درگوشم هست.
اي خدا كمي كجش كن
ميگن در زمان قديم جواني بود كه از فقر و نداري بسختي زندگي ميگذراند.وهميشه آه وناله ميكرد وازخدا روزي ميخواست.روزي تصميم گرفت به نجف اشرف سفركند ودركنار بارگاه امام علي (ع) دست به دعا برداردوامام را واسطه قراردهد وطلب روزي كند .شبي تاصبح دعا كرد و گفت اي خدا تقدير مارا خيلي در فقر قراردادي لطفا" كمي تقديرمارا كج كن و روزي مارا بيشتر كن .صبح بلندشد رفت بازار و صدا ميزد كي ميخواد براش هيزم بچينم و بيارم .دكانداري كه وضع ماليش خوب بود گفت اي پسر بيا برو براي من هيزم بيار.پسر رفت بيابان .چند دقيقه بعد به مغازه دار خبردادن كه دوستت كه تاجرهست و ساكن ايران ،ميخواهد بيايد مهموني شما.دكاندار فوري رفت خانه و به خانمش گفت كه اسباب پذيرائي را تا مهيا كنيم.بعداز آماده كردن اسباب پذيرائي خانم گفت آقا موقعي كه مارفتيم ايران خونشون اونها يك جوان داشتن واز ما پذيرائي ميكردن وحالا زشته شما خودت پذيرائي كني.مردگفت درسته يك جوان امروز بود فرستادم هيزم بياره به همون ميگم ازشون پذيرائي كنه خلاصه تاجر اومد .درحين پذيرائي تاجرپرسيد اين جوان چيكاره شما هست.مرد و همسرش ماندن چي بگن .اجبارا گفتن داماد ما هست. گفت عروسي كردن گفتند نه.تاجرگفت خوبه تاما هستيم عروسي هم بكنند.دكانداروخانمش ماندند چيكاركنند خلاصه دكاندارگفت پسره خوبي هست اشكالي نداره دخترمون بهش ميديم.دكاندار يك خانه مرتب تهيه كرد باتمام وسايل در اختيار اون پسر قرارداد و مراسم عروسي برگزار شد .اون پسر فقير درشب عروسي در حجله دو ركعت نماز خواند و دست بلند كرد و گفت اي خدا حالا خودمون هستيما خوب كجش كرديهاااا.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
