خاطره
باسلام محضر دوستان
خاطره ای را که برام بسیار شیرین و نوعی دلگیر کننده است را براتون تعریف میکنم.
چندشب پیش سالگرد تولد دخترم بود.یک جشن کوچولو درمنزل پدرم ترتیب دادیم .وتعدادی از اقوامان و
همسایگان دعوت بودن . از انجا که مرسوم هست در جشن تولد به کودک کادو داده میشود لذا پدرم که
دخترم را بسیاردوست دارد و دلش میخواست بهترین هدیه را برای اون بگیر دبنابر مشکلاتی که براش پیش اومده
بود بیشتر از بیست هزارتومان پول درحسابش نبود واز این موضوع من خبر داشتم.لذا به این لحاظ که احساس
کردمدربین جمعیت پدرم خجالت بکشه لذا به شکلی که هیچ کس حتی خانمم متوجه نشود مبلغ پنجاه هزارتومان
را به مادرم دادم گفتم بدهد به پدرم و همچنین مبلغ بیست هزارتومان هم دادم به مادرم که خودش درموقع کادو
دادنبه دخترم کادو بدهند تا جلو مهمانان کم نیارند . جالب اینکه موقع کادو دادن پدرم مبلغ شصت هزارتومان کادو
داد یعنی نصف پولی که دراختیارداشت را به اون مبلغ اضافه کرد و اون موقع متوجه شدم که واقعا" چقدردوست
داشته به نوه اش هدیه بدهد.
واین برای من لحظه ای شیرین وبیاد ماندنی شد. خدایا کمک کن تا بتوانیم قطره ای از زحمات پدرو مادرانمان را
جبران کنیم.
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مهر ۱۳۸۹ ساعت 22:19 توسط همایون
|